پارت بیست و هفتم :


دیلان نگاهش را از او می‌گیرد و به نقطه‌ای دور گره می‌زند، همان‌جا که بیشترین احتمال را از حضور فرامرز می‌دادند، هرلحظه در حال آواربرداری دلش لرزیده بود که با جسد او روبرو نشود! در این مدت کوتاهی که از همسایگی‌شان می‌گذشت، احترام و محبت زیادی از او دیده بود.
_ اما عجیبه! آواربرداری این منطقه رو به اتمامه... من اون قسمت‌هایی که مربوط به اقوام شما بود رو خودم بودم ولی...
اشک‌Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    تعجب آورروجاشیطون بازیگوش چطورتاحالاهمسایه ندیده این نشون میده اصلابه جنس مذکرتوجه نمیکنه🙏

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    2

    فک میگنم روجا و دیلا عاشق هم میشن

    ۱ سال پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    احتمالا😅

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️