ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت بیست و هفتم :
دیلان نگاهش را از او میگیرد و به نقطهای دور گره میزند، همانجا که بیشترین احتمال را از حضور فرامرز میدادند، هرلحظه در حال آواربرداری دلش لرزیده بود که با جسد او روبرو نشود! در این مدت کوتاهی که از همسایگیشان میگذشت، احترام و محبت زیادی از او دیده بود.
_ اما عجیبه! آواربرداری این منطقه رو به اتمامه... من اون قسمتهایی که مربوط به اقوام شما بود رو خودم بودم ولی...
اشک
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.