اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و دوم :
پدر نان می گیرد و یاسمین میز صبحانه را می چیند، پدر قبل از اینکه سر میز بنشیند، پیش الیاس که روی مبل گذاشتمش و دورش را کوسن چیده ام می رود، چند ثانیه ای به صورتش خیره می شود و بعد سر میز می آید.
ـ پسرت منو یاد بچگی های کاوه و کیوان میندازه.
با این حرف پدر، کاوه و کیوان ذوق زده به هم نگاه می کنند و قرار می گذارند بعد از صبحانه به سراغ آلبوم ها بروند و عکس های بچگی شان را با الیاس مقایسه Ú
لطفا صبر کنید...

اسما
0پدرش حالش بد میشه