پارت هشتاد و دوم :

پدر نان می گیرد و یاسمین میز صبحانه را می چیند، پدر قبل از اینکه سر میز بنشیند، پیش الیاس که روی مبل گذاشتمش و دورش را کوسن چیده ام می رود، چند ثانیه ای به صورتش خیره می شود و بعد سر میز می آید.
ـ پسرت منو یاد بچگی های کاوه و کیوان میندازه.
با این حرف پدر، کاوه و کیوان ذوق زده به هم نگاه می کنند و قرار می گذارند بعد از صبحانه به سراغ آلبوم ها بروند و عکس های بچگی شان را با الیاس مقایسه Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسما

    0

    پدرش حالش بد میشه

    ۱ سال پیش
  • آنیا

    2

    اوه اوه گفتش🫡🫢

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    2

    وداردحقیقت میگه🙏😞

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️