پارت بیست و سوم :


روجا پوفی کشید و دنبالش رفت.
_ سخت نگیر دیگه، قول میدم مشکلی بوجود نیاد...
هدی کلافه دستانش را روی سرش چفت کرد و ملتمسانه به او زل زد:
_ توروخدا بشین سر درس و مشقت، دایی راضی نیست بری اینجور جاها، می‌خوای از نبودش سواستفاده کنی؟
روجا می‌دانست هروقت هدی کم می‌آورد احساساتش را نشانه می‌گیرد و با یادآوری موقعیتش سعی دارد او را از برخی کارها منصرف کند، خوشش نیامد، از این

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.