ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و سی و ششم :
- سروناز؟
بوی بدنش، نفسش، سری که به یک سمت کشیده میشد، دور سرم میچرخید و روی سلول به سلولم زنجیر میکشید. لرزیدم، دستهایم را بغل کردم و چشم باز کردم و تصویرش نابود شد.
کاش به همین سادگی بود، کاش مانند یک کابوس در حبابی دور سرم میچرخید که با یک دست تکان دادن بههمش بزنم و همهچیز را فراموش کنم.
اما نبود.
با دیدن سروگل که با لبخند نگاهم میکرد، روی برگرداندم و پتو را

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
1خدا شکر بخیر گذشت ،از ترس اینکه کارت دعوت مربوط به عروسی الیاس است منم داشتم پس میافتادم ممنون نویسنده جان