پارت صد و سی و ششم :

- سروناز؟
بوی بدنش، نفسش، سری که به یک سمت کشیده می‌شد، دور سرم می‌چرخید و روی سلول به سلولم زنجیر می‌کشید. لرزیدم، دست‌هایم را بغل کردم و چشم باز کردم و تصویرش نابود شد.
کاش به همین سادگی بود، کاش مانند یک کابوس در حبابی دور سرم می‌چرخید که با یک دست تکان دادن به‌همش بزنم و همه‌چیز را فراموش کنم.
اما نبود.
با دیدن سروگل که با لبخند نگاهم می‌کرد، روی برگرداندم و پتو را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    خدا شکر بخیر گذشت ،از ترس اینکه کارت دعوت مربوط به عروسی الیاس است منم داشتم پس میافتادم ممنون نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    😂💕💔

    ۲ سال پیش
کپی شد!