پارت سی و دوم :

ولی آخر چرا باید دروغ می‌گفت؟ اصلاً اگر به این قضیه ربطی داشت چرا باید خودش را به در و دیوار می‌کوبید تا اثبات کند دوستش به قتل رسیده و باید پرونده را پیگیری کنند. معقول بود مگر؟
کلافه افکارش را پس زد و به سمت خانه راه افتاد.
بعد از نیم ساعت رسید.
امروز اولین روز کاری پرستاری بود که برای مادرش گرفته بود. زنی تقریبا سی‌ ساله و باحوصله که قرار شده بود علاوه بر محافظت از مادرش کا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    ممنون که مشکلات آدمی که چنین کارداره وتوخونه هم دچارمشکل نوشتی تاشایدکمترقضاوت کنیم🙏💋

    ۷ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ روز پیش
  • سارا

    00

    مادرش گناه داره🥲

    ۱ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    :))

    ۱ هفته پیش
  • سمیرا

    00

    وای چقدر دلم سوخت برا همایون.. نمی فهمم واقعا الان نکنه مامان حمایون قاتله😭😂

    ۱ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    بچه هااا دیگه همه که نمی تونن قاتل باشن خیلی ها راهنمایی می کنن تو مسیر کشف قاتل. دقت کنیددد

    ۱ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.