مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت شصت و دوم :
-آرشیدا رو به دنیا آوردیم و بعدش زنگ زدیم به اورژانس. بابات همزمان با آمبولانس رسید. وقتی اومد تو و دید ما بچه رو به دنیا آوردیم شاکی شد و به دعوا گذاشت. دست آخرم به من گفت تو غلط کردی که زائوندیش. دکتر اورژانس با تشر بهش گفت که اگه ما این کار رو نمیکردیم ممکن بود دور از جونشون هم مادر و هم بچه تلف بشن ولی از اونجایی که رسول زیادی از حد قد و یک دنده تشریف داره گفت شاید من صلاح دونستم بچه بم
لطفا صبر کنید...
