پارت شصت و دوم :

-آرشیدا رو به دنیا آوردیم و بعدش زنگ زدیم به اورژانس. بابات هم‌زمان با آمبولانس رسید. وقتی اومد تو و دید ما بچه رو به دنیا آوردیم شاکی شد و به دعوا گذاشت. دست آخرم به من گفت تو غلط کردی که زائوندیش. دکتر اورژانس با تشر بهش گفت که اگه ما این کار رو نمی‌کردیم ممکن بود دور از جونشون هم مادر و هم بچه تلف بشن ولی از اونجایی که رسول زیادی از حد قد و یک دنده تشریف داره گفت شاید من صلاح دونستم بچه بم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!