پرتویی در تاریکی به قلم سعیده براز
پارت چهل و یکم :
ـ حالا منه بدبخت چی کار کنم؟ چه جوری بخوابم؟ زنمه کنار دستمه و نمی تونم هیچ کاری کنم، ای
داد من.
وقتی با دستش روی پیشانی اش زد، دلم خنک شد. همین که می دیدم از دوری من زجر می کشد
انگار درد هایی که به خاطر اردوان کشیده بودم کمی، فقط کمی کم تر اذیتم می کردند و از دردم کم
می شد.
ـ راستی باید تو این هفته برم دکتر برای انجام یه سری آزمایش و سونو گرافی.
ـ با آلا آژانس بگیر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.