پارت چهل :


با بلند شدن بوی جوجه حسابی احساس گرسنگی کردم و دلم ضعف رفت، به سمت اردوان رفتم تا
آماده شدن همه ی جوجه ها تکه ای در دهانم بگذارم تا هوسم بخوابد.
با دیدن بالی که حسابی کباب شده بود، آب دهانم راه افتاد و با ذوق بازوی اردوان را گرفتم و گفتم:
ـ اونو بده به من، اونو بده به من، زود باش دلم داره قیلی ویلی می ره.
اردوان که حسابی اخم هایش در هم گره خورده بود با حلقه شدن دستم دور با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.