پارت سی و نهم :

خواستم دستم را از دستش بیرون بکشم که مانع شد، جلو تر آمد و در حالی که داشت شالم را از
روی سرم بر می داشت گفت:
ـ به جای کمک به آلا، وظیفته اول با شوهرت احوال پرسی کنی و کاری کنی خستگیش در بره، نه
سلامی، نه علیکی.
بعد هم مرا روی تخت نشاند و سرش را روی پایم گذاشت:
ـ پیشونیمو ماساژ بده، به خاطر ادا های تو سرم درد می کنه.
با تعجب سرم را جلو بردم و در چشمانش خیره شدم:
ـ مری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.