بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت سی و دوم :
کمی از قهوه ام خوردم. کامم تلخ تر از قبل شد اما تلخی اش دلپذیر بود.
- میگن آدمای هم فرکانس هم رو جذب میکنن.
شش دانگ حواسم را به صحبت هایش دادم، کمی از شیرینی خورد و ادامه داد
- بنظرم یکم باید روی میزان امیدواریمون کار کنیم این زندگی همینطوریش هم سخت هست.
- همینکه باشگاه میریم و ورزش میکنیم به اندازه کافی امید به زندگی نیست؟
لبهایش از هم باز شدند و همانطور که سعی میکرد ب
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Hadis
1عالی بود نویسنده جان با اینکه تا اینجا از سهند چیز بدی بیان نشده اما یه حس مرموزی داره سهند برام
۲ سال پیشهدی
0شاید عاشق شدی؟
۲ سال پیشاکرم بانو
2کاش دکتر میومد شخصا ترکش میداد😊🥴
۲ سال پیشفاطمه زهرا
1خب راستشو بخواین دروغ چرا...حس خوبی نمیگیرم از این حس پرواز به فرهاد...یعنی اولش از فرهاد خوشم میومد کامنتامو ببینین ولی الان نه!
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طناز
1از شخصیت سهند خیلی خوشم میاد