آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت چهل و یک :
سروین بدون گفتن کلامی، سرش را به نشانهی مثبت تکان داد و با چانه، قفسهی سینهش را لمس کرد. بی دلیل عذاب وجدان داشت و احساس گناه میکرد. دقایق در سکوت و اضطراب میگذشت که سروین به حرف آمد:
_ نگین من کاملا درک میکنم اگه الان نخوای... یعنی... اگه بگی برو، میرم. حتی اگه بخوای دوستیمونو بهم بزنی هم بهت حق میدم.
نگین با حالتی متعجب از جا بلند شد و گفت:
_ چرا چرت و پرت میگی سروین؟! اینا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

طیبه امینی
0دکتر مگه خنگه این چه حرفیه مگه نرفته برا تطبیق جنسیت حاملگی چه *** ای هست دکتر احیانا بیسواد نیست