پارت صد و سوم :

از وقتی از تبریز برگشته بودند، خیالش راحت‌تر از وقتی شده بود که عازم آنجا بودند. تا هفته‌ی پیش نگران دکور دفتر برادرش بود. دوست نداشت شهریار را بعد از صرف یک هزینه‌ی هنگفت، ناراضی ببیند. اما وقتی خود خانم ضیایی و جدیتش در کار را دیده بود، خیالش راحت شده بود که با نتیجه‌ای رضایت بخش مواجه خواهند شد. تنها چیزی که هنوز برایش سوال بود، اقامت طولانی مدت یک زن جوان شوهردار، آن هم زنی به این زÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم Alizadeh

    0

    عالیه،رمان های زیادی خوندم،کم پیش میادداستانی اینجوری منوجذب خودش کنه،خسته نباشیدنویسنده ی عزیز

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشید یارا. به مهر خوندید.🥰🥰🌺

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    خوب بود

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    اقاصدرا راحت باشه بهش فکرکن عزیزم استغفرالله چیه میگی ،عروسی داریم 💃💃💃بابت هدیه ات هم ممنونم بانو جان😘😘

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاهتون عزیزم.

    ۳ سال پیش
  • دلنیا

    0

    مثل همیشه عالی❤ مانا باشی نویسنده عزیز🤍 بیصبرانه منتظر عیدیتون هستیم😍😘

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید جانا.🥰

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    برعکس بقیه واقعاپارت محتواش اندازه است لطفاخیلی طولانی نباشه اینطورخیلی طولی می کشه تاپارت بازبشه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید عزیزم. کاش همه مثل شما فکر می‌کردن.😅🥰

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    بازهم میگم فقط صداراینجور شایدسبکتون اینطوری برای بعضی شخصیتهاکامل نمی کنیدوآخرکامل میشه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بعضی شخصیتا نقششون رو توی رمان انجام دادن. در حد دونستن از احوالشون اطلاعات بدن کافیه. کم کم از فضای اصلی فاصله می‌گیرن. به جاشون صدرا روز به روز پررنگتر میشه.

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    ببخشیدولی این پارت چراهرکاری که میزدنقطه سرخط نداره بعدوقتی اززبان صدرایه جورنوشته میشه واضح نیست آیااین طرزنوشتن سهویایک نوع سبک عمدی میشه لطفاتوضیح بدید

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    به جز آوا، داستان از زبان سوم شخص نوشته شده. فقط آواست که اول شخص داستان رو روایت می‌کنه.

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    متوجه منظورتون نشدم. چطور کلمات گم میشن؟

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️