ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت دوازده :
از ماشین که پیاده شد، نگاهش قبل از هرچیز روی ماشین پرهام نشست که تا خانه دنبالشان آمده بود، به خاطر تاریکی هوا و ترافیک شبانه نتوانست آنها را به حال خودشان رها کند، وقتی هدی را دید که در حال کمک کردن به روجا برای پیاده شدن است، فهمید به مقصد رسیدهاند. بدون تعلل گازش را گرفت و دور شد. هدی زیر شانهی روجا را گرفت و زمزمه کرد.
_ مغرور مرموز...
صورت روجا از درد جمع شد، توانی برای واکن
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اسرا
0خوب استادمیدونه حسش چیه🙏