پارت هفتاد :

ابتدا پیش دکتر متخصص زنانم می روم تا نظر او را در مورد آزمایش DNA بپرسم.
دکتر با دیدن سعید، عینکش را جابه جا می کند.
ـ برادر شوهرت که همیشه همراهیت می کرد، چرا نیومده؟
با این حرف دکتر، سعید پوزخند صدا داری می زند، برای این که اوضاع از اینی که هست بدتر نشود، می گویم:
ـ ایشون شوهرم هستن، دو هفته ای میشه از کما بیرون اومده و از این به بعد قراره همه جا همراهیم کنه.
سعید با قدم ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    2

    پیش من تهمت بزرگترین بلایی هست که در زندگی پیش میاد واز لحاظ خودم البته بل شخصه میگم از نظر خودم فقط با جدا شدن ودوری از اون آدم اعصاب و روان و وجدان راحت میشه

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    6

    زنها رو کلفت حساب می کنند و من میگم خاک بر سر پدرش که حتی خبری از دخترش سراغ نمیگیره وسفید برای صحرا شاخ شده

    ۱ سال پیش
  • م

    4

    حسابی گند زد سعید،دیگه این با هیچ عذرخواهی از روح وقلب صحرا پاک نمیشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️