اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت شصت و ششم :
مامان آمنه برای شام دلمه و سوپ درست کرده، کنار سعید می نشینم و صورتم را جلو می برم.
ـ برات سوپ بیارم یا دلمه، می تونی دلمه بخوری؟
سعید بی حرف به چشمانم خیره می شود و بعد از چند ثانیه سکوت می گوید:
ـ اشتها ندارم.
ـ باید به خاطر داروهات خوب غذا بخوری، برات سوپ میارم، معدت خالی نمونه.
سعید مخالفتی نمی کند و من با یک کاسه سوپ برمی گردم، می خواهم خودم به او سوپ بدهم اما مانع می

لطفا صبر کنید...

اسرا
0ممنون بابت عیدت 💋امیدوارم عیدتون هم شماراشادکنه💋