جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت چهل و یک :
آبتین با حرکتی ناگهانی در را میشکاند و وارد میشود. ملیسا ولی همانجا میایستد. هوای سردی از میان موهای کوتاه و خرماییاش رد شده و او را سردتر از پیش جلوه میدهد. گوشیاش را برداشته و وقتی صدای داد و فریاد آبتین و آن مرد قطمع میشود، شمارهی محمود را میگیرد: «الو...»
وقتی صدای محمود در گوشش میپیچد، مطمئن میشود که خودش است:
- جونم زلزله... من الآن دقیقاً همونجایی هستم که گفت
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۸
1اخه گناه دارن ارمان و پرستو