پارت چهل و یک :

آبتین با حرکتی ناگهانی در را می‌شکاند و وارد می‌شود. ملیسا ولی همانجا می‌ایستد. هوای سردی از میان موهای کوتاه و خرمایی‌اش رد شده و او را سردتر از پیش جلوه می‌دهد. گوشی‌اش را برداشته و وقتی صدای داد و فریاد آبتین و آن مرد قطمع می‌شود، شماره‌ی محمود را می‌گیرد: «الو...»
وقتی صدای محمود در گوشش می‌پیچد، مطمئن می‌شود که خودش است:
- جونم زلزله... من الآن دقیقاً همونجایی هستم که گفت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۸

    1

    اخه گناه دارن ارمان و پرستو

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    وای شت...یعنی چی شده...یعنی روز خوش به اینا نیومده اخه...چرا اینجوری شد خیلی گناه دارن

    ۱ سال پیش
کپی شد!