پارت سی و هفتم :

ـ که این طور!!!
ـ زیاد سخت نگیر به مرور عادت می کنی یه جاهایی هم می تونی زیر آبی بری.
اردوان حالا امده بود کنار تخت و روبه روی من ایستاده بود.
ـ می خوای با این لباس ها بخوابی؟
منظورش را فهمیدم ولی خودم را به ندانستن زدم و گفتم:
ـ الان شلوارم و به یه شلوار گرم کن عوض می کنم.
با این حرفم حسابی عصبانی شد و همان طور که دستانش را به کمر گرفته بود، گفت:
ـ آدم شب اول عروسیش تی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.