پارت سی و ششم :

ـ همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد، قرار نبود به این زودی ها عقد کنیم، می خواستم بیام بهت
حضوری بگم که دیشب برنامه ها تغییر کرد.
آیه دست به سینه روبه رویمایستاده بود و شبیه بازجو ها شده بود.
ـ پس چرا دیشب هم خبر ندادی؟
ـ وقتی خودم فهمیدم قراره امروز عقد کنیم این قدر هول کردم و کلی کار عقب مونده داشتم تا به
خودم بیام و خواستم باهات تماس بگیرم دیر وقت بود واسه اینه که......
آ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.