پرتویی در تاریکی به قلم سعیده براز
پارت سی و ششم :
ـ همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد، قرار نبود به این زودی ها عقد کنیم، می خواستم بیام بهت
حضوری بگم که دیشب برنامه ها تغییر کرد.
آیه دست به سینه روبه رویمایستاده بود و شبیه بازجو ها شده بود.
ـ پس چرا دیشب هم خبر ندادی؟
ـ وقتی خودم فهمیدم قراره امروز عقد کنیم این قدر هول کردم و کلی کار عقب مونده داشتم تا به
خودم بیام و خواستم باهات تماس بگیرم دیر وقت بود واسه اینه که......
آ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.