پارت بیست و هفتم :

بعد از یک هفته قدم زدن در خیابان حالم را بهتر کرد، گرمای ظهر هم نمی توانست مانع از لذت
بردنم شود. به سر کوچه که رسیدم یادم افتاد پول گوجه ای که چند روز قبل از زهیر گرفته ام را
هنوز نداده ام.

مغازه به علت گرمای ظهر کاملا خالی بود، حتی اصغر آقا هم ظهر ها به مغازه نمی آمد و در خانه
استراحت می کرد.
زهیر طبق معمول که بی کار نمی ماند، مشغول دستمال کشیدن میوه ها بود.
ـ سل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • طاهره

    30

    خیلی طول میشه تا پارت جدید باز بشه

    ۴ روز پیش
  • کیفسان

    10

    مثل همیشه عالی

    ۴ روز پیش
  • پناه

    20

    کند پیش میره خیلی

    ۶ روز پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.