پرتویی در تاریکی به قلم سعیده براز
پارت بیست و هفتم :
بعد از یک هفته قدم زدن در خیابان حالم را بهتر کرد، گرمای ظهر هم نمی توانست مانع از لذت
بردنم شود. به سر کوچه که رسیدم یادم افتاد پول گوجه ای که چند روز قبل از زهیر گرفته ام را
هنوز نداده ام.
مغازه به علت گرمای ظهر کاملا خالی بود، حتی اصغر آقا هم ظهر ها به مغازه نمی آمد و در خانه
استراحت می کرد.
زهیر طبق معمول که بی کار نمی ماند، مشغول دستمال کشیدن میوه ها بود.
ـ سل
طاهره
30خیلی طول میشه تا پارت جدید باز بشه