پرتویی در تاریکی به قلم سعیده براز
پارت بیست و هشتم :
خانم همایونی و آقای مدیر با دیدن شناسنامه ام خیالشان راحت شد و من قرار داد را امضا کردم.
وارد سالن تولید که شدم همه ی توجه ها به سمت من بود از این که اردوان باعث شده بود همه ی
توجه ها و نگاه های کنجکاو به سمت من باشد، متنفر بودم.
پروانه بعد از چند دقیقه به کنارم آمد.
ـ سلام، چه خوب شد که دوباره برگشتی.
ـ سلام، ممنون.
ـ پرتو اگه اون آقا شوهرت بود، الان باز چه طور اوم