پارت چهل :
فصل هفدهم
ریوند رفت تا گزارش بدهد و در آن مدت، نیلرام سعی کرد در حیاط عمارت سرای جادوگران با آشوزوشتی که روی دستش نشسته بود کنار بیاید. اما زیاد تاثیری نداشت. صدای جادو هم پس از رفتن ریوند دیگر در نیامده یا به گوش نرسیده بود. انگار سعی داشت فقط بیننده باشد. انگار لذت میبرد که میدید آن دختر با وحشت سعی داشت جغد را از روی دستش پایین بیاورد.
نیلرام کلافه و خسته روی یک صندلی Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه ❤️
3💜🌟💜🌟 خیلی خیلی عالی 🌟👏
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم مهربانو.
۲ سال پیشاکرم بانو
4چه جالب بود👏👏👏 ،بی کران مگه جادویی نیست؟چراپس انقدسنگینه؟
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
جادو قدرت خلق موجود واقعی رو داره پس طبیعتا وزن و جرم داره.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0منم اشوزشت میخوامم تروخداا کجا هست من برم پیدا کنم یا بخرم منم میخوامم🥺🤍