خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و نهم :
پرنیان بعد از به خواب رفتن دخترش تا صبح پلک نزد، چند دفعه دوش گرفت و باز بوی استفراغ و خون توی بینی اش بود.
تا پلک هایش گرم می شد نگاه کثیف آن پسر پیش چشمش می آمد. حالش عجیب غریب بود.
آفتاب که بر حیاط افتاد، پشت پنجرهی سالن نشست و از آن به ریگهای حیاط خیره شد و به طرز اعصاب خردکنی تمرکز داشت تا تک به تک سنگهای کوچک را نگاه کند و بشمارد. زوایایشان را از نظر بگذراند.
از بیرون
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نرگس
1وای خیلی قشنگ بود این پارت دل خنک شد
۱ سال پیشستاره
0خیلی قشنگ می نویسید طوری که نه تنها میخونم بلکه کلمات و جملات قشنگ رو یادداشت میکنم و چند بار توی ذهنم مرورشون میکنم
۱ سال پیشفاطمه زهرا
1ولی زندگی به همین سبزی پاک کردنا دور همو تو خیابون بازی کردناست🫠
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0قشنگ این پارت معلوم شد قصد الناز جان از ازدواج با مهرداد چی بوده!
۱ سال پیشنسترن
1جاداره یه سیلیه دیگه بزنه که قشنگ بالانس بشه
۱ سال پیشپرنیا
0لطفا ی سیلی دیگه بجای ما بزن با تشکر 😊
۱ سال پیشپرنیا
0الان اینجا میطلبه که اون خانم قلدره بپره بیاد تو از صدای دعوا گیسای الناز رو بکنه و خودش روهم بندازه رو بند مهرداد خان ببین کی رو بکی ترجیح دهدی خوشحالم که خودت هم فهمیدی
۱ سال پیشزهرا
0ولی من هنوزم یه دلم میگه الناز مهرداد بدبخت میکنه و مهرداد مثل اولای پرنیان به بیچارگی میوفته دلیل همون حال و روز رو تجربه میکنه
۱ سال پیشزهرا
1الان اینجا با اومدن کیان تکمیل میشه که طبق معمول همه رو بشوره بندازه رو بند😂
۱ سال پیشزهرا
0منتظر فایت مهرداد و الناز هستم حسابییییییی دیدنی میشه😍
۱ سال پیشزهرا
0واییییی تا حالا انقدر از دعوا و نفرت دو نفر خوشحال نشده بودم اما این رمان حسابی بدجنس کرده😈🥹🥹🥹
۱ سال پیشfafa
2پرنیان بچم مظلومه نمیشه اون خانوم همسایه بیاد گیسا این نازی رو بکشه تو محل دورش بده؟؟ 😎😂😂
۱ سال پیشپگاه
0آخ جون داستان دل خنک کن شده 🥰🙃
۱ سال پیشسمانه
0مهرداد باید بیشتر از اینا از دست الناز بسوزه همون طور که دل پرنیان رو می سوزند خوبه که پرنیان دیگه مهرداد رو نمیخواد
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

موفرفری
1حالم جا اومد خوب کرد هرچی سرشون بیاد حقشونه