پارت هشتاد و هشتم :


پرنیان مستقیم او را نگریست. مقصر چه کسی بود؟ مگر فرقی می‌کرد، مسئله این بود کسی که باید این شرایط را رفع کند خودش بود‌. قبل از این‌که چیزی بگوید صدایی از انتهای راهرو باعث شد هر دونفرشان جا بخورند. همان پرستار گیت بود که با طلبکاری گفت:
_ ماشین دوساعته داره بیرون بوق می‌زنه. مگه ماشین نمیخواستی؟
پرنیان سری به نشانه‌ی تایید تکان داد و با عجله به سمت بیرون پا تند کرد. مهرداد ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    کیان چن سال از پرنیان بزرگتره؟؟

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    0

    کاش بشه از از امثال کیان چند نمونه کپی گرفت و بهرکی که حامی و پشتیبان نداره یکی داد چقد من عشق بین این دوتا رو دوست دارم آخه 😍😍😍 حق مهرداد رو هم بزار کف دستش کیان جان😒

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    واییی یجوری از عشق بین این دوتا ذوق میکنم انگار برای خودمه🥹🥹❤️ خیلی ناب و زیبا در عین حال محترم و با حد و مرزه

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    بهترینننن روندی که میتونست پیش بره و خیلی خوشحالم طبق تصوراتم جلو رفت😍❤️

    ۱ سال پیش
  • سمانه

    0

    ساناز جون به خاطر خوش قول بودنتون ممنونم کاش از زندگی مهرداد هم بدونیم تو چه حالیه که اینقدر داره برا پرنیان غیرت به خرج میده وقتی زنش بود این قدر به فکرش نبود

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    ساناازز پرقدرتت ادامهه بدههه ما پشتتیممممم🥹💪

    ۱ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    عزیزم

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    0

    واقعا آدما قدر نعمت ها رو نمیدونن آخه باید بهش بگن مرد حسابی وقتی رفتی دنبال عشقت واونو ترک کردی ودر تمام مدت محبتی خرجش نکردی الان عبرتی شدن وبهونه گیریت برای اینکه کسی کنارش نباشه چیه ،فکر کنم مهرداد عادت نداره چیزی که واسه خودش باشه از دست بده حتی اگه مقصر خودش باشه اما واقعا شکست بزرگی خورده

    ۱ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    مهرداد و کاملا درک میکنم و طرف اونم...ولی نباید دیگه اینجور رفتار بکنه..بعضی از اشتباهات ما جبران ناپذیرن...مثل کار مهرداد

    ۱ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    یعنی یه تنه مرزهای کامنت ها رو جابجا کردی...ممنونم واقعا😘😘

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    خیلی رمان عالیههههههه...وقتی چاپ جدیدش اومد خودمم میخرمش اولینن نفرر

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    ولی نازی خیلی بزرگ شده تو این سن🫠اینم نتیجه اشتباه پدر و مادرا...از نظرم وقتی یکی بچه دار میشه باید تمام کارایی که میکنه اول به نفع بچه ش باشه بعد خودش...وقتی ادم بچه دار میشه این زندگیو به اون بچه متحمل کرده و باید برای اون بچه پا روی تمام احساسات و چیزای خودش بزاره..امیدوارم نازی بتونه بچگی کنه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    مرسیی کهه انقدرر خوبیوو رماناتتت قشنگننن🥹🥹😭😭

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    ولی کیان خیلی اقاست...(فقط مودی بودن من😂🤣)

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    من شخصیت مهرداد و واسه ی این بیشتر دوست دارم چون مثلا،من اگر تو شرایط پرنیان قرار بگیرم بیشتر دوست دارم یکی بهم بگه حتی اگه مقصرم باشی مشکلی نیست من مراقبتم و ترجیح میدم خودم مجرم شناخته بشم ولی تونه...اینو به اینکه یکی بخواد بهم بفهمونه تقصیرم نیست ترجیح میدم...دیگه سلیقه ایه...هرچند مهرداد بدکرد

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    طبق معمول خوش قول بودی و رمان و گذاشتیی🥹جدی خیال گلستانو خیلی دوست دارم مننن

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    0

    ای کاش از جزئیات زندگیش بدونم با این حال دلم براش سوخت اعتراف به شکست سخته بخصوص برای مرد رمانتون عالی بود

    ۱ سال پیش
کپی شد!