پارت صد و نوزده :

امین چند لحظه سکوت می کند و ادامه می دهد.
-آدم های مهم دیگه تو زندگی نمیان، گاهی همون یه باره اگه از دستشون بدی دیگه نمیتونی اون آدم ها رو پیدا کنی، فرصتش از دست میره. باید سفت بچسبیشون، سر فرصت وقتی پشت همیم می تونیم برای آینده امون تصمیم بگیریم.
باورم نمی شود امینی که به خاطر همین هدف و آرزویش با خانواده قطع رابطه کرده بودحالا قیدش را به همین راحتی زده بود.
از ماشین پیاده می شو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    1

    من این توداری و مخفی کاری کارهای زندایی توسط برفین رو نمی فهمم چرا مادرو داییوطاها نباید از رفتار زندایی باخبر بشن واون چهره پلیدوزشتش به همه نشون داده بشه تا شاید دست از کاراش برداره ودرست بشه چرا بدیاش رو برفین رو نمیکنه ویا خریداری خونه رو نمیگه تا این همه منت سرش گذاشته نشه وحرف بارش نکنن

    ۱ سال پیش
  • شبنم

    1

    البته چون واقعا عالی نوشته شده و تاثیر گذاره که از ظاهر هیچ وقت قضاوت نکنیم

    ۱ سال پیش
  • صدف

    1

    خواهش میکنم پارت بعدی رو باز کن .

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    آخ آهنگ همیچی داره میگه واقعاطاهاچه توقعی داره آخ🙏

    ۱ سال پیش
  • رقیه

    3

    طاها هم خیلی پرروئه هم بی عرضه

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    عجب آدمیه این زندایی نمیگه تو زن داری دیگه کاری به برفین نداشته باش یا خودم میخواستم از خونه بیرونش کنم اونم تصمیم گرفته ازدواج کنه بره

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️