پارت صد و هجده :

سر فرصت باید از امین می پرسیدم چه شرط و شروط هایی را برای ازدواج با من پذیرفته است.
ناهید خانوم اجازه نمی دهد من و مادر ظرف ها را بشوییم و از آنجا که قبلا امین گفته بود که مادرش وسواس دارد من هم اصرار نمی کنم.
بعد از اینکه از خانه بیرون آمدیم، امین مادر را به خانه اش می رساند و بعد هم مسیر خانه ی دایی را در پیش می گیرد. جلوی در خانه دایی قبل از اینکه از ماشین پیاده شوم می پرسم:
-به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    4

    علاقه امین واقعی تره وقتی که عشقش رو تو اولویت قرار داده😍

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    2

    آخ امین نمیدونی که برای برفین که برای طاهاهم تکیه کاه بودتکیه گاه مثل توچیه🙏😍

    ۱ سال پیش
  • رقیه

    4

    امین خوده خوده مرد زندگیه

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    واقعا خاک برسرت طاها عجول، اولویت اول زندگی برفین بودی ولی تو اونو اولویت آخرم نزاشتی

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️