پارت پنجاه و پنجم :

موهاش آشفته بود. رنگش پریده و لب هاش پوسته بود. هیکل پر و جذابش تکیده و خمیده شده بود. چکاد دیگه اون نگاه براق رو از دست داده بود و تو سیاهی چشماش فقط غم و ناراحتی رو میتونستم ببینم.
_فقط به خاطر یه سند این بلا رو سر زندگی من و خودت آوردی؟ فقط به خاطر یه کاغذ من رو آواره کردی؟
دست های دستبند خورده اش روی میز پلاستیکی روبرومون گذاشت.
_وقتی که شروع کردی ازم پول گرفتن و تهدید به بی‌Ø

این پارت به قلم نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zeinab

    0

    خیلی فوق العاده بود🥹 واقعاً لذت بردم

    ۱۰ ماه پیش
  • م

    0

    خوب بود

    ۳ سال پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    خیلی قشنگ بود ممنون از زحماتتون قلمتون پایدار🙏👏👏👏💐🌼🌸🌺🥰🥰

    ۳ سال پیش
  • ملیکا

    0

    رمان تمام شده دیگه

    ۳ سال پیش
  • خیلی خوب بود مرسی عز

    1

    ثریا

    ۳ سال پیش
  • دیار آشوب

    1

    مرسی از شما واقعا عالی بود دوسش داشتم

    ۳ سال پیش
  • نری

    1

    واقعا عالی بود و به همه پیشنهادمیکنم این رمان رو یکبار بخوانند. خیلی خوب بود و خسته نباشید هر دو نویسنده ی عزیز که اینهمه زحمت کشیدید ❤️❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    1

    مرسی عالی بود

    ۳ سال پیش
  • مهلا

    2

    ❤

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️