پارت پنجاه و پنجم :

موهاش آشفته بود. رنگش پریده و لب هاش پوسته بود. هیکل پر و جذابش تکیده و خمیده شده بود. چکاد دیگه اون نگاه براق رو از دست داده بود و تو سیاهی چشماش فقط غم و ناراحتی رو میتونستم ببینم.
_فقط به خاطر یه سند این بلا رو سر زندگی من و خودت آوردی؟ فقط به خاطر یه کاغذ من رو آواره کردی؟
دست های دستبند خورده اش روی میز پلاستیکی روبرومون گذاشت.
_وقتی که شروع کردی ازم پول گرفتن و تهدید به بی‌

این پارت به قلم نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zeinab

    0

    خیلی فوق العاده بود🥹 واقعاً لذت بردم

    ۷ ماه پیش
  • م

    0

    خوب بود

    ۲ سال پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    خیلی قشنگ بود ممنون از زحماتتون قلمتون پایدار🙏👏👏👏💐🌼🌸🌺🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • ملیکا

    0

    رمان تمام شده دیگه

    ۲ سال پیش
  • خیلی خوب بود مرسی عز

    1

    ثریا

    ۲ سال پیش
  • دیار آشوب

    1

    مرسی از شما واقعا عالی بود دوسش داشتم

    ۲ سال پیش
  • نری

    1

    واقعا عالی بود و به همه پیشنهادمیکنم این رمان رو یکبار بخوانند. خیلی خوب بود و خسته نباشید هر دو نویسنده ی عزیز که اینهمه زحمت کشیدید ❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    مرسی عالی بود

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    2

    ۲ سال پیش
کپی شد!