پارت بیست و پنجم :


در حال درست کردن کتلت بغض داشت خفه ام می کرد اما به هر بدبختی که بود جلوی ریختن

اشک هایم را گرفتم، این مرد بویی از فهم شعور نبرده بود.

به زور به خانه ام آمده بود، تجاوز کرده بود و حالا هم غذا می خواست، نمی خواستن اشک هایم

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.