پارت بیست و چهارم :


استکان ها را دید، تشکر بلندی کرد، به گمانم فکر می کرد همه چیز را فراموش کرده ام و حالا

قرار است دلبری کنم و یا نقش معشوقه ی پنهان را بازی کنم.

خودم را به نشنیدن زدم و مشغول خوردن صبحانه شدم.

سرم پایین بود اما متوجه نگاه ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.