پارت بیست و سوم :

وارد خانه که شد، احساس آرامش کرد. همان‌جا روی زمین چهارزانو نشست و دستش را روی قفسه‌ی سینه‌اش فشار داد. قلبش چنان تند می‌تپید که درد داشت و رها ناخودآگاه چند مشت به قفسه‌ی سینه‌اش کوبید و بعد به سرفه افتاد. صدای باز و بسته شدن درخانه، نویدی بود که امید و اضطراب را توامان به همراه داشت. با آن‌که برای اولین‌بار قصد کرده بود تغییراتی در زندگیش بدهد اما حسی هشدار می‌داد که به این راحتی‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.