پارت پانزده :

محلول بازگشت

ولادیمیر در گوشه‌ای خزیده بود و زانوانش را در آغوش گرفته بود. تنها دو شمع فضای تاریک آن‌جا را روشن کرده بود. به اطرافش که نگاه کرد تار عنکبوت‌ها را می‌توانست همه جا ببیند که تارهایشان پر از حشرات شکار شده بودند. برای او ترسناک تر از سیاهی این اتاق، مردی بود که مانند یک مجسمه پشت یک میز نشسته بود. کت سورمه‌ای و یک کلاه بلند مشکی به سر داشت. حتی آن مرد هم تار عنکبوت گ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    میخواد ولادیمیر براش محلول بازگشت بسازه ولی خودش محلول رو داشته که رفته ولادیمیر رو آورده

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه فرق می‌کنه. محلولی که الان چارلی داره با استفاده ازش یه نفر یا نهایتا تعداد خیلی خیلی محدودی می‌تونه بره اما به محلولی نیاز دارن که همه رو همزمان بشه برگردوند تا قدرت دنیای زنده ها رو به دست بگیرن

    ۱ سال پیش
  • ایلما

    0

    ولادیمیر درست میگه چطوربازندگی اونجاکناراومده مک کوین حالاموجودات عجیب غریبش به کنار.غذاخوردن وچجوری تحمل کرده

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اینکه چطور کنار اومده و چرا همچین غذاهایی می‌خوره برای فانتزی بودن قصه‌اس همون‌طور که قورباغه‌ها و عنکبوت و... توی این قصه حرف می‌زنن😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!