پارت بیست و سوم :

- بسه نگار... هر دومون خوب میدونیم جریان چیه. فقط من نمیفهمم تو چرا دوست داری خودتو بزنی به نفهمی؟!... چرا تکلیف منو روشن نمیکنی؟ یه بوم و دو هوا که نمیشه! اگه واقعا از من سیر شدی، چرا درست بهم نمیگی! چرا بازیم می...
- اصلا اینجوری نیست شهاب...
- بذار حرفم تموم شه.
صدای عصبی شهاب بند دل نگار را پاره کرد. هر دو برای چند ثانیه ساکت شدند و همان دم صدای نگار بود که عاشقانه توی سر شهاب میپیچید

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    واقعا زیبا مینویسی. دیالوگات قلب آدمو لمس میکنن

    ۵ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    گوارای جان عزیزم🙏❤️

    ۵ ماه پیش
  • سمیرا

    1

    قلم بسیار زیبایی داری نویسنده جان

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    خیلی ممنون عزیزم نوش نگاهتون 🌺❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️