پارت سی و پنجم :
سارافونهاى گشاد کوتاه و بلند را که برایم حکم لباسخواب دارند، اول مىچینم. لباسهاى رنگى که همه براى خانه است و بعد سه مانتو و شومیزهاى مشکىام را. قسمت کفشها و کیفهایم بوى شب عید را مىدهد وقتى بابا مىبردمان امامزادهحسن براى خرید. مینو از امامزادهحسن خوشش نمىآمد. یک بار دستم را گرفت و باهم به پاساژ بزرگ و دلبازى رفتیم که بعدها فهمیدم مرکز خرید بوستان بوده.
تنها ادکلن
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیلا مردانی | نویسنده رمان
مرسی از همراهیتون🥰🩷🍃
۱ سال پیشاکرم بانو
0از به طرف خوبه ک خسزو سلایقش مثل مینوعه،شاید اینطوری نگار بامینو وگذشتش کناربیاد
۱ سال پیشZahra
1دستت درد نکنه نویسنده عزیز خیلی خوب خونه و وسایلش رو توصیف کردی و از کتابخونشون خیلی خوشم اومد نگارهم دیگه خوشبحالش میشه کلی کتاببببببب
۱ سال پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
🩷🩷🩷
۱ سال پیشZahra
1یعنی نگار به آرامش و خوشبختی میرسه؟؟؟🥲🥲
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

zizi
0بعد از مدت ها یه رمان پیدا کردم که داستان جالبی داره برخلاف دیگر داستان های کلیشه ای و همین باعث میشه که ادامه اش بدهم عالیه 😉🙂