پارت بیست و نهم :
دیو از روی شهبانو برداشته شد و به سمت دیوارها پرتاب گشت. ثانیهای طول کشید تا همه بفهمند چه شد؛ تا شهبانو بفهمد نباید جادوی درخت فلزی را اجرا کند. جادو تا کف دستش بالا آمده بود، میدرخشید اما به درون بدنش بازگشت. شهبانو حیران با آن چشمهای گشاد شده مردی را دید که بالای سرش ایستاده و نگران به او خیره است. تنها به صورتش، نه به اندام غیر پوشیدهاش.
مهیار نگران در چشمهای نقرهای
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چون برگ هاشون ریخته
۳ ماه پیشGOLBARG
0چه روایت جذابی تلفیقی از دوستی و فداکاری و تاریخ و تخیل... فقط جای عشق خالیه
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اونم به زودی سر میرسه.
۱ سال پیشآبی
0وای... فکر می کنم زخم های شهبانو باید بیشتر از حالت عادی طول بکشه خوب بشه... آخه اون دیو به نظر خیلی قدرتمند میومده و چشم های نقره ای و زمردی؟ چرا هیچکس به رنگ چشم های خاص مردم پارسه توجه نمی کنه... واقعا هرچقدر بیشتر می خونم، بیشتر غرق می شم توی داستان بهم یک احساس اصالت جادویی خاصی میده(:
۱ سال پیشنیلوفرآبی
2حدسم اینه که مهیار عاشق شه بانو ممنون عالیه واقعا خسته نباشید برقرار باشید
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چه حدس جذابی، ممنونم عزیزم.
۲ سال پیشلیلی
2خسته نباشی گلم مرسی بابت رمان خوبت من بااینکه زیاد رمان میخونم اصلا رمانی که منتظرپارت بمونم نمیخوندم وتجربه ی اولمه وازبس رمان قشنگی هست که بی صبرانه منتظر پارت جدید میمونم ایشالا که موفق باشی وبلاازت بدور باشه🌹
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم باعث افتخار بندست. انشالله تا اخرش همراه هم هستیم.
۲ سال پیشسارا
3❤️❤️چقدر خوبه که تواینجا دوستان خوبی پیدا کردیم وبه بهانه این رمان به هم دیگه انرژی مثبت میدیم امیدوارم همه شما دوستان خوب و موفق باشین 😊مرسی از نویسنده خوبمون 😘😘
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله واقعا دوستی با شما عزیزان باعث شادی بندست. ممنونم عزیزم.
۲ سال پیشسارا
2مثل همیشه عالی بود وبه مرور داره جذایتر میشه سپاس بانو😘
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی که وقت گذاشتی عزیزم.
۲ سال پیشآنیا
1قطعادرست میگه🙃
۲ سال پیشفاطمه زهرا
1من از همین الان بگم مهیار و با شهبانو شیپ میکنم🙏🙏طبق معمول عالی بود🥹😭
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
کار خوبی می کنی:)
۲ سال پیشآنیا
1چرافکرمیکنم مهیار شه بانورودوستداره؟
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید فکرت درست میگه.
۲ سال پیشاکرم بانو
0خب خداروشکرشه بانو چیزیش نشد
۲ سال پیشلیلا
1خدارو شکر خداکنه باز هم نجات پیدا کنه
۲ سال پیشلیلی
1عالیه فقط اینکه پارت هارو روزانه چندتا بذارین بدنمیشه واینکه خیلی کوتاه هستن پارت ها طولانی ترباشه بهترمیشه وخواننده ی رمان تا بخواد بفهمد چی به چیه پارت تموم میشه لطفا کمی بیشترش کنید وممنون بابت رمان خوبت همینجوری پیش برو موفق میشی ایشالا
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
سعی می کنم طولانی تر بذارم این ها از قبل نوشته شدن اما وقتی برسه به جایی که در حال تایپه سخت تر میشه چون دستم اسیب دیده. ممنونم عزیزم.
۲ سال پیشاسرا
2مگه میشه نبض بلدنباشن ویاجای خون ریزی پانسمان کنن 🤔🙏
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
همه بلد نیستن دیگه.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0اینا چرا هیچی بلد نیتننتتنتنتنتت.. چه موهای مهیار جذابه خدا منم میخوام