پارت سی و چهارم :

مات مونده بودم. پسره استارت زد و میخواست راه بیوفته و من هنوز درگیر این بودم درست منظورشو بفهمم که یهو یه دست محکم گردنم و گرفت و گفت:
_یارو چی می‌گفت؟
به خاطر این شوخی خرکی نزدیک بود سکته کنم. با عصبانیت دست پیام و زدم کنار گفتم:
_مریضی؟
_آره. پسره چی گفت بهت؟!
درحال ماساژ گردنم دوباره چرخیدم و به دور شدن ماشین نگاه کردم:
_خودمم نفهمیدم، گفت مواظب خودت باش!
_چرا؟ م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    سیاوش که از تو شکمش حرف نمیزنه عه🤨🤣عصبی میکنن پسره رو😂

    ۴ هفته پیش
  • Negar

    0

    امیر چرا دل پیامو شکستی 😔شخصیت سیاوش چه جذابه

    ۶ ماه پیش
  • دوست دختر پیام

    3

    الهی جنا بیان بخورنت امیر که با بچم این جوری حرف زدیو دلشو شکستی. کم هواتو داشت😒😠

    ۹ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    😂😂😂😂

    ۹ ماه پیش
  • میم

    3

    باز امیر تنها شد جنه باصدای پیام تشریف فرما شد 🤔

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۹

    1

    سلام خیلی عالیه دمتون گرم..فقط این سیاوشِ..اون سیاوش دوست مهراد نیست؟😁😁 رمان(سایه ی من)

    ۱ سال پیش
  • Niloofar

    1

    بیتربیتی کرد پیام باهاش قهر کرد الان تنهایی چجوری میخاد از پس اجنه بربیاد؟

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    امیر از اوناییه که یه دفعه یه چیزی میگه همه چیو خراب می‌کنه 🤦

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️