اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت پنجاه و پنجم :
بی اهمیت به پنجره نگاه می کنم و این حرکتم باعث عصبی تر شدن حمید می شود.
ـ یه وقت واکنشی نشون ندی؟
ـ رابطه ی خصوصی تو به من ربطی نداره.
ـ حداقل اندازه ی یه عضوی از خانواده که می تونی دلداریم بدی.
ـ تو این قدر تو زندگیت دختر رفته و اومده که نیازی به دلداری نداری.
می دانم با این حرفم حسابی عصبانی اش کرده ام اما پشیمان نیستم.
ـ حق با توئه خیلی ها اومدن و رفتن ولی فقط یه نفر مÙ
لطفا صبر کنید...

میم
0نویسنده جان چرا سعید بهوش نمیاد من دق کردم🥺