اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت پنجاه و چهارم :
دلم برای بی قراری هایش و اینکه دعا دعا می کرد تا رفت و برگشتش عادت ماهیانه ام تمام شود، تنگ شده بود.
با به یاد آوردن عادت ماهیانه ام به فکر فرو رفتم که چرا خبری از عادت ماهیانه نیست. از همان داروخانه ی بیمارستان بی بی چک می گیرم و در دستشویی تست را انجام می دهم.
ناباور بالای سر سعید می روم، مامان آمنه در حال دعا خواندن است.
ـ سعید، سعید پاشو بسه دیگه، پاشو داری بابا میشی.
ماما
لطفا صبر کنید...

آنیا
2خداکنه سعیدصدای صحرارو بشنوه بهوش بیادگناه دارن طفلی ها