پارت پنجاه و چهارم :

دلم برای بی قراری هایش و اینکه دعا دعا می کرد تا رفت و برگشتش عادت ماهیانه ام تمام شود، تنگ شده بود.
با به یاد آوردن عادت ماهیانه ام به فکر فرو رفتم که چرا خبری از عادت ماهیانه نیست. از همان داروخانه ی بیمارستان بی بی چک می گیرم و در دستشویی تست را انجام می دهم.
ناباور بالای سر سعید می روم، مامان آمنه در حال دعا خواندن است.
ـ سعید، سعید پاشو بسه دیگه، پاشو داری بابا میشی.
ماما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    2

    خداکنه سعیدصدای صحرارو بشنوه بهوش بیادگناه دارن طفلی ها

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    عالی بود عزیزم

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    سعیدچقدرمنتظربارداری بود🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!