اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت پنجاه :
با حرص نگاهش می کنم. به سمت پذیرایی می روم که صدایم می کند.
ـ حالا داری کجا می ری؟
ـ دارم می رم کار هایی که مونده رو تموم کنم.
ـ به نفعته بیای الان منو بخوابونی.
ـ مگه بچه ای، خو بخواب خودت.
ـ بدون تو خوابم نمی بره، بعد انرژی از دست رفته ام زود جبران می شه، دیدی بعد چند دقیقه برگشتی دوباره.....
نگذاشتم ادامه ی حرفش را بزند و سریع به اتاق خواب برگشتم و کنارش دراز کشیدم.
لطفا صبر کنید...

آمنه
2وای نکنه باردار باشه ونمیدونن راستی اگه بهش بگن باید استراحت مطلق بکنه اونوقت حساب کار دست سعید میاد که بچه دوست داره