پارت پنجاه :

با حرص نگاهش می کنم. به سمت پذیرایی می روم که صدایم می کند.
ـ حالا داری کجا می ری؟
ـ دارم می رم کار هایی که مونده رو تموم کنم.
ـ به نفعته بیای الان منو بخوابونی.
ـ مگه بچه ای، خو بخواب خودت.
ـ بدون تو خوابم نمی بره، بعد انرژی از دست رفته ام زود جبران می شه، دیدی بعد چند دقیقه برگشتی دوباره.....
نگذاشتم ادامه ی حرفش را بزند و سریع به اتاق خواب برگشتم و کنارش دراز کشیدم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    2

    وای نکنه باردار باشه ونمیدونن راستی اگه بهش بگن باید استراحت مطلق بکنه اونوقت حساب کار دست سعید میاد که بچه دوست داره

    ۱ سال پیش
کپی شد!