پارت بیست و دوم :
نیلرام گیج و سرگردان سرش را به نشانه نفهمیدن تکان داد، آرزو اما طولی نکشید که با شهبانو راحتتر از قبل کنار آمد، زیرا جلو رفت و خوشحال گفت:
- شهبانو، بیصبرانه منتظرم تا گردش رو شروع کنیم!
شهبانو خندان سرش را تکان داد و نگاهی به آندو دختر انداخت. پناه درهم بود و چیزی نمیگفت. نیلرام نیز در سکوت تنها مشاهده میکرد. شهبانو ناگهان معذب شد وقتی آنقدر گرم برخورد کرد و
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید
۴ ماه پیشshadi
0برام سوال شده که ماجراجویی هم دارن یا فقط رفتن پارسه رو ببینن و تموم؟یعنی مثل کابوس افعی هست؟
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ماجراجویی دارن
۷ ماه پیشshadi
0مرسی عزیزم❤️🌻
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت💚
۷ ماه پیشآبی
1من می تونم به صورت داوطلبانه جای پناه بیام داخل پارسه، نیتم کاملا دوستانه است به جان شما🙏🏻❤️
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باید ابتدا نیتتون چک و تایید بشه
۱ سال پیشفاطمه ❤️
3منم می خوام برم اونجا واقعاً کنجکاوم اونجا رو از نزدیک ببینم 💜🌟💜🌟🥲
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
منم همین طور. منم همین طور.
۲ سال پیشRoghayyeh
1ای پناه یکم کنجکاوی کن دختر دیگه
۲ سال پیش
0کاش روزای پارت گزاری بیشتر بشه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
روازنه هست عزیزم.
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0نویسنده ی عزیزم من از الان کیو با کی شیپ کنم که بعدا شکست عشقی نخورم🥹
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
صبر کن پسرای جذابمون توی راهن
۲ سال پیشاکرم بانو
3اقا، پناه ناراحته برش گردونید منوببرید😂
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اینم ایده ی خوبیه.
۲ سال پیشآنیا
1ب جادومسلط بشن؟ چه باحال😀
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0یعنی منم جادو دارم واقعا دارم ؟؟😳😳