پارت چهل و سوم :


ئه‌دا خیلی فرز از زیر رختخواب‌ها، بقچه‌هایش را بیرون کشید. پارچه‌ی چلوار سفید رنگی که گلدوزی‌اش هنر دست خودش بود را سمت گلاره گرفت.
- اون طرفش رو بگیر رو زمین پهنش کنیم.
آفتاب روی فرش قرمز وسط اتاق یله شده که همه‌ی آن‌چه نیاز سفرمان بود، وسط اتاق جمع شد. با نگاه  به تپه‌ی کوچک اثاثیه کوهی غم روی قلبم آوار شد. کم نبودند خرت و پرت‌هایی که کول کردنشان در آن راه کوهستانی کار هØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️