پارت دویست و پانزده :

کلافه چشمانم را روی هم فشردم. دوباره روی لبه‌ی تخت نشستم.
- فاطمه، با کسی که عاشقشی نمی‌تونی زیر یه سقف زندگی کنی و بگی ازدواجمون صوریه! بگی عیب نداره عشقم شبها جدا از من می‌خوابه، بگی عیب نداره عشقم داره له له می‌زنه که من کی دوباره سفرم شروع می‌شه تا برم پی کارم، بگی عیب نداره که زنم باهام سرده، بگی عیب نداره که زنم مثل بقیه‌ی زن‌ها بهم توجه نمی‌کنه، نمی‌بینتم بهم اهمیت نمی‌ده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهراz

    0

    عالی خسته نباشین کاش یکم پارتارو طولانی تر کنین چون ایطوری ادم نمیتونه با قصه اونس بگیره ممنون میشم

    ۱۰ ماه پیش
  • سمیرا حسن زاده | نویسنده رمان

    پوزش بابت این موضوع❤️

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!