آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و پنجم :
از رفتار و عکسالعمل خودش ناراحت بود. چه بلایی سر سروین همیشه آرام آمده بود که این گونه از کوره در میرفت و داد و هوار راه میانداخت؟
لباسهایش را از تنش بیرون آورد و با حرص گوشهای پرتاب کرد. خودش هم روی زمین دراز کشید و خیره به ترک گوشهی سقف چوبی اتاق، پوست کنار انگشت شستش را انقدر جوید تا زخم شد و طعم خون در دهانش پیچید. مزهی آهن و شوری میداد. حالش بد شد. گوشه انگشتش را به دست
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م.ر
0مشکلشوفهمیدم😬