پارت سی و ششم :


از جایش ذره‌ای تکان نخورد تنها با چشم‌های گشاد شده خیره نگاهم کرد.
   نگاهم را به زمین گرفتم. دستم گِز‌گِز  می‌کرد.
_چرا؟!
- راهی تا خونه نمونده، نمی‌خواد بیای از همین‌جا راهتو کج کن!
پاهای خسته‌ و دردناکم را روی زمین کشیدم و راه افتادم. در آن تاریکی سرم بین درختان اطراف می‌چرخید. زیاد فاصله نگرفته بودم که بادی لجوج از میان درختان شروع به وزیدن کرد. نور مهتاب درون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    00

    ❤️❤️گلباش م خیلی خودشومیگیره🥲

    ۱۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.