تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت نود و یک :
با انگشتان لرزانم، تماس را قطع کرده و گوشی را به قفسهی سینهام فشردم. پاشا از جانم چه میخواست؟ مگر این دوئل را خودش شروع نکرده بود؟ مگر از قدیم نمیگفتند چشم دربرابر چشم؟ چرا پاشا این موضوع را قبول نمیکرد؟
چرا نمیخواست بپذیرد که او روح دخترانهام را آزرده بود و من درتقابل، چارهای جز آزردن جسم آشغالش نداشتم.
با نگاه اشکآلودم، با دلی که سرگشته و بیتاب میتپید شماره
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
سهیل
2و بالاخره.. پارت بسیار عالیی بود ممنونم
۲ سال پیشم.ر
2خدا مرده تو بیامرزه داوینجی🤗
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی از همراهیتون🙏🏼🌷
۲ سال پیشآمنه
5توی خماری دعوا موندیم که کی کوتاه میاد وایرکاش مهرو کوتاه بیاد تا اعتماد داوین به اون بیشتر بشه وهم کمکش کنه پارت هدیه اگه امکانش هست لطفا برای رفع خماریمون
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی آمنه جانم، ممنونم از همراهیت💚 پارت جدید درحال تایپه، به محض تموم شدنش حتما قرارش میدم گلم♥🌻
۲ سال پیشلیلی
1چققققققد عصبیه این داوینچی خودشو لت وپارکرد که، خو باید سالم باشی که مواظب دخمل ماباشی داداش😂
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
بچه غیرتی شده😂😍 مرسی ازت لیلی جانم🩷✨
۲ سال پیششفق
0💚💚💚💚
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشر
1نازنین جان ببخشید اگه امکانش هست هدیه بدین تو خماری مارو گذاشتی عزیزم موندیم داخلش بیرون بیا نیستیم که
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
تمام سعیمو میکنم پارت جدید رو بعد اتمام تایپش و ویرایشش، قرارش بدم. خیلی ممنونم از صبر و انتظار شما🌻🙏🏼
۲ سال پیشملودی
1وای خووودااا جونم چه حرفای قشنگی از داوین داریم میشنویم😍پسرمون رمانتیکه ها رو نمیکرد🤩اما خب ضربه ای که مهرو خورد کم چیزی نبود؛کاش بتونه اعتماد کنه و عشقِ داوینُ ببینه❤️بوووس نازنین جااان🤗
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا، باید به مهرو هم حق داد، اون از هم جنسای پاشا خاطرهی خوبی نداره🥲💔 مرسی ازت ملودی قشنگم🩷😍💚
۲ سال پیشZoha
1واییییییییییی پرفکت بوجود نویسنده جان عالییی بوددد ممنون ازت فقط تولوخودا یه پارت هدیه میدی بهموننننن لدفااآا من توی خماری وحشتناکیم....
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرررسی ضحی جان😍♥ممنونم از نگاه پرمحبتت🩷 تمام سعیمو میکنم پارت جدید رو زود سر و سامون بدم، به محض تموم شدنش حتما قرارش میدم🌷
۲ سال پیشAa
1عالی بود خوب شد داوینچی متوجه پاشا شد👏👏👏🌸
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از شما✨🌷
۲ سال پیشمهتاب
1از واکنش داوین خیلی خوشم اومد 😍مهرو جان لگد به بختت نزن حرف بزن 😁
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی مهتاب قشنگم♥
۲ سال پیشر
0ای خدااااا چی میشه ب داوین بگه آخه ولی فک نکنم مهرو بهش بگه.اگه داوین از غزل بپرسه شایدبگه.کاشکی ی جور داوین میفهمید
۲ سال پیشآمنه
1سلام عالی بود ای کاش مهرو همه چیز رو به داوین بگه وبا هم راه حلی پیدا کنند ولی انگار دیوانگی هر دو تازه شروع شده که لج کردن وحرف هم رو نمیفهمن ای کاش با کمک هم برای خلاصی از پاشا نقشه بکشن
۲ سال پیشستاره
0ای دادبی دادچراداوین همچین میکنه خوبچه راترسوندکم غم وغصه داره مهرو😔شایدم ازترس بگه چی شده بهترحداقل ازشرپاشاراحت میشه الان مهردادکجاست برگشت اصفهان🤔
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
داوین بخاطر مهرو و قضیه ای که ازش خبر نداره، اعصابش خورده🥲 مرسی ازت💚
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مهراد برگشته اصفهان، پارت قبل بهش اشاره کردم گلم🩷
۲ سال پیشماهرخ
1ایول به داوین . مهرو همیشه با سکوت کارو خرابتر نیکنه
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم ماهرخ جان، مرسی از همراهیت♥
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پری
1آخ جون بالاخره داوین یه حرکتی زد