پارت هجده :

نان پخته شده را که با انبر از تنور بیرون آورد و روی سطح کنار تنور نهاد، نیل‌رام کنارش ایستاده بود. بخار زیادی از روی نان بلند میشد. ابرویش را با دیدن آن نان جزغاله شده بالا انداخت و متحیر خیره به بخارهایش گفت:
- خب، ممنونم بابت...
مردد به ریوند نگاه انداخت و باز به نان چشم دوخت. زمزمه کرد:
-‌ بابت نون جزغاله شده.
ریوند متوجه‌ی خرابکاری‌اش شده بود، شرمنده دستی پشت گردن عرق کر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    افرین دخترم نخوریا طلسمت میکنه این معلمش خیلی بدجنس هست 🔪🔪

    ۴ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی

    2

    چه حال و هوای دلنشینی 🥰🥰🥰 قیافه ماتم رفته ریوند به خاطر حرف نیل رام رو میتونم تصور کنم🤣🤣قشنگ زد تو برجکش

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    سر و کله زدن با نیلرام اعصاب پولادین میخواد.

    ۲ سال پیش
  • سادات

    0

    چرا نیل رام اینقدر رو مخه؟

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چون نمی تونه عاقل باشه

    ۱ سال پیش
  • Sky

    0

    فرق طلسم و جادو چیه؟!

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    جلوتر مشخص میشه عزیزم.

    ۱ سال پیش
  • آبی

    1

    ریوند بدبخت قربانی شد. نون درست کردن ریوند فقط(:

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    پس افسوس نخورم بلد نیست نون بپزه😂😅 ممنون فاطمه جان رمان رو تا اینجا دوست داشتم 💜🌟💜🌟

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    باعث شادی بندست.

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    زود قضاوت کردم همچین بلد هم نبوده

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    #زود_قضاوت_نکنید.

    ۲ سال پیش
  • تیام

    1

    واقعا عالی بود رمان تاریخی اون هم از تاریخ ایران باستان حرف نداره.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    باعث شادی بندست.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرآبی

    2

    نیل رام دختر بی ادب وبی شخصیتی بنظرم رفتارش اصلا درست نبود

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    2

    واقعا عالی بود امروز شروع به خواندن کردم وتا اینجا رسیدم واقعا جذاب بود با وجود کارهای زیاد اما وقت مناسب براش گذاشتم آخه احساس میکنم من هم همراه اونها در آن سفر هستم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم بانو خوشحالم کردید.

    ۲ سال پیش
  • Aa

    2

    عالی وزیبا چه دوران خوبی رفتن ممنونم خسته نباشید👏👏👏🌸

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم لطف کردید.

    ۲ سال پیش
  • سوگند

    3

    خیلی هیجان انگیز وباحاله

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم.

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    خیلی خوشم اومد واقعا...ولی نمیدونم کیو با کی واقعاا بایدد شیپپ کنممم..

    ۲ سال پیش
  • سارا

    2

    ☘️☘️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️