جادوی کهن - جلد اول پارسه به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب
پارت هفده :
نیلرام مسکوت در گوشهی دیگر تخت جای گرفت. ترجیح داد فقط شنونده باشد. پناه سرش را بالا گرفت، چشمهای اشکیاش را به آرزو دوخت و بغضآلود گفت:
- نگفت کِی، نگفت!
آرزو خندید و خونسرد دست پناه را فشرد. پاسخ داد:
- غمت نباشه فردا ازش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
نیلوفر ابی
00رویایی قشنگ عالی خانم نویسنده بخاطر رمان براتون