خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و سوم :
پرنیان برای لحظه ای احساس کرد نمی تواند مقهور او شود. ترجیح می داد بمیرد اما تن ندهد.
پشت پایش را بالا آورد و تا آنجایی که میتوانست محکم با زانو به پشت کمر او زد امیدوار بود پسر کنار برود اما کارگر نیفتاد.
تنها تعادلش را از دست داد و گوشی روی زمین افتاد و یکی از دستان پرنیان آزاد شد.
پرنیان از درد پسر که باعث شده بود توی خودش کمی مچاله شود استفاده کرد و چاقو را همانطور که توی
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
1اگه بهش *** میکرد واقعا منم با لحظه به لحظه حال بد پرنیان منم عذاب میکشیدم دمتگرم پرنیان که از نجابتت دفاع کردی و امیدوارم که بتونی تبرعه بشی متاسفانه هرچی یه زن مهربونتر باشه جام بلاش پرترمیشه
۲ سال پیشزهرا
0خانم لرکی عزیزدلم خیلی ممنون و خسته نباشی واقعا این میانبری که زدین باز یه ماجرای دیگه شروع شد خیلی بهتر ازاینه که همه جی به خوبی ختم شه و رمان سریع تموم شه و واقعا خوشحالم که دوباره بازنویسی کردید😍
۲ سال پیشزهرا
1بهترین کاری که میتونست کرد چون حفظ نجابت و حریم شخصی خیلی مهمتر و باارزش تر از حفظ جانه امیدوارم کیان بازهم تبحر و کاربلدیشو ثابت کنه و پرنیان رو نجات بده😰❤️
۲ سال پیشسمانه
0مرسی ساناز جون یه اتفاق متفاوت با حدس های ما افتاد و احتمال زیاد با گوشی پسره که فیلمبرداری می کرده نجات پیدا می کنه ولی احساس میکنم مهرداد با این موضوع اذیتش می کنه در مورد نازی
۲ سال پیشآمنه
0سلام دعا میکنم بگید دوربین هست که فیلمش رو نشان می داد تا پرنیان تبرئه بشه اون هم اون پسر زنده باشه تا حتی زندان نره اما بدبخت کیان از وقتی که پرنیان شناخت فقط دادگاه واسه پرنیان بدون مزد میره ،عالی
۲ سال پیشfafa
0به قولی میگه:بکش تا زنده بمانی
۲ سال پیشfafa
2💔🥲درسته که قتل کرده الان،ولی خب با این کارش به پرنیان خیلی افتخار کردم این که از خودش دفاع کرد و اون تصور اولیه که فکر میکردم یه زن تنها و محتاجه که بعد مهرداد به کیان تکیه می کنه رو خراب کرد
۲ سال پیشفاطمه زهرا
1فکر کنم پرنیان رو دست کم گرفته بودیم که باز هم خودش قهرمان قصه ی خودش شد...من اینجا به این نتیجه رسیدم که قهرمان قصه ی نازی و پرنیان فقط پرنیانه...نه کیانه نه مهرداد
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
این داستان یه زنه...زنها خودشون باید خودشون رو نجات بدن... به قول فروغ نجات دهنده در گور خفتهست
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
میدونم اگه یکی از مردها میاومد شاید جذاب تر بود برای بعضی دوستان اما الهام بخش بودنش مهمه...خیلی ها فقط خودشون رو دارن💝
۲ سال پیشسحر
1خیلی غیرقابل پیش بینی بود اما به مدل شخصیت پردازی پرنیلن می خورده. با این که آرومه اما یه جاهایی واقعا می جنگه...
۲ سال پیششکیبا
0خیلی خیلی جذاب بود...اصلا برگام ریخت
۲ سال پیشمینا
0شما ۴تا پارت بازنویسی ما رو بده... هر طوری که میتونی برسونش...ما به ۴تا پارتمون نیاز داریم. خدایی زندگی مت خیلی حس بهتری داره وقتی منتظرشم
۲ سال پیشپناه
0احساس می کنم خیلی خیلی احساساتم تحریک شد. احساس ترس عجیبی دارم نگرانی بیشتر نگرانی
۲ سال پیشمهتاب
0احساس کردم هیچ پیش بینی درست درنمیاد. هرچی حدس می زنیم یه چی دیگه پیش می ره. حتی رمان عاشقانه ش هم غیرقابل پیش بینیه ساناز تو کی بود😁😁
۲ سال پیشساحل
0یعنی یه نویسنده چقدر می تونه شریف باشه که اینطوری دغدغه ی دردهای جامعه رو داشته باشه. واقعا ترسناکه ولی خیلی زن ها تو این موقعیت قرار می گیرن
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0خانم لرکی من مطمعنم که شمااین داستان رو ب زیباترین حالت ممکن و با کمک عشق کیان به آخرمیرسونی و یه شاهکار رقم میخوره رمان بشدت دلنشینه لذت میبرم از خط بخطش مرسی که برای ماهم نسخه ویرایش رومیذارین🙏❤️