خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و دوم :
پرنیان برای مواد اولیه به هرجا که میتوانست زنگ زد؛ دم عید بود و به زحمت جواب میدادند. بالاخره یکی از شماره ها زحمت کشید و جواب داد و جوابی که شنید آنچنان خوشآیند نبود؛ مرسوله را ارسال می کردند ظرف چند هفته ی اینده. وقتی که دیگر لازمش نداشت.
_ می تونم خودم بیام بگیرم؟
صدای مرد از پشت تلفن مردد شد:
_ این قدر واجبه؟
پرنیان خودش را از تک و تا نینداخت.
_ شما رو آقای شمس معرفی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

ساناز لرکی | نویسنده رمان
بله عزیزم... الان میذارم
۲ سال پیشم.ر
1مهرداد لعنت کنه که این همه بلا سر زن وبچش میاره
۲ سال پیشfafa
1وای ساناز من الان چجوری طاقت بیارم تا پارت بعددددد😂😂 ولی حس میکنم کیان مثل بتمن میاد نجاتش میده
۲ سال پیشسمانه
0وای بیچاره پرنیان طفلی به دلش افتاده بود و احساس بدی داشت کاش به احساسش اهمیت می داد چه آدم های کثیفی پیدا میشن انشالله یکی میاد داخل کارگاه و کمکش می کنه چون اگه بلایی سرش بیاد دیگه پرنیان دوام نمیار
۲ سال پیشآمنه
0وای نویسنده جون موندیم توی خماری ای کاش پیش شما بودم ومیدونستم چی میشه عالی بود امیدوارم کیان بیاد کمکش آخه این بلایی که میخواد بر سرش بیارن واقعا زنده ماندن بعد آن محاله محال،عالی بود
۲ سال پیشعلیرضا
2وای ،وای، وای چقدر کثییییییییفن همچین آدم هایی، پرنیان بیچاره🥲
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
دقیقا
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0توی هر پارت منم استرس پرنیان و میکشم...قلبم توی دهنمه...منم مثل پرنیان حس بدی گرفتم از طرف ولی خوب شد تا اونجایی که چاقو گرفت جلوش...ولی احساس میکنم کیان یا مهرداد میان کمکش
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
💜❤️
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0اگه نمیدونستم این روزا چقدر ساناز سرش شلوغه قطعا تقاضای پارت هدیه میکردم🥲😂
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
اگه حاضر بود حتما میذاشتم. این حرفا رو نداریم با هم که...شما دیگه همگی مخاطبهای خیال گلستان درون خانواده حسابید
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0حالا به نازی حق میدم که به پرنیان بگه مامان عروسکی✨🥲
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
🤩🥰😍
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0چقدر منو پرنیان شبیهه همیمممم....شاید اگه چشمام سبز بود میتونستم ببینم پرنیانو تو اینه🥲😂
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
الهی
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0پرنیان در عین قوی بودن خیلی مظلومه🥲💔🫂
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
خیلی
۲ سال پیشزهرا
0فقط ساناز جون میتونه در عین ملو و آروم بودن روند رمان یهو قلبتو بیاره تو دهنت آخه دختر منکه از الان تا فردا همه فکر و ذکرم اینه چه بلایی سر پرنیان میاد😰😰😰
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
😎😎😎😎
۲ سال پیشزهرا
0دلم حسابی برای مظلومیت و تنهایی پرنیان کبابه کاش الانم کیان بیاد کمکش از دست این ابلیس عوضی 🥲😭
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
قشنگم
۲ سال پیششکوفه
0توی زمین و هوا ولمون کردی نویسنده جان قلبم شکست
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
الهی عزیزم دارم رو پارت فردا کار میکنم
۲ سال پیشستاره
0وای قلبم اومد تو دهنم، بدنم سست شد🥺خدا کنه چیزی نشه و کیان بیاد کمکش
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پریسا
0ساناز جان امشب پارت می زارید من بیدار بمونم ؟چون واقعا دل تو دم نیست برای ینکه ببینم پارت بعدی چی میشه