پارت ده :
دستش را به طرف غرب دراز کرده بود. پناه گیج به او نگاه کرد و نیلرام متمسخر دست به پهلو زد و گفت:
- که چی بشه؟ چهار صبح خوابیدیم. نهایتا باید دوازده بیدار بشیم. من که حوصله ندارم توی خواب راه برم. یهو از در خونه پناه اینا سر در میارم.
پ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

طوفان
0وای شما چقدر پرتین خداا بابا خواب نیست ای واقیعت خداا خاک توسر من که همچین چیزایی برام اتفاق نمی افته 🗿🔪🗿🔪🗿🔪🗿🔪🗿🗿🔪🗿🗿🔪🗿🔪🗿🔪🤬🔪🤬🔪🤬🤬🔪🔪🤬🤬🔪🤬🔪🤬🔪🤬🔪🤬🔪🤬🔪🤬🔪🔪🤬🤬🔪🔪🗿🔪🔪🤬🗿🤬🔪🗿🔪🔪