پارت ششم :
فصل دوم
زهرا خانم مادر پناه، همانطور که پایش را درون کفش زنانهاش میکرد، کلید را روی جاکفشی گذاشت، نگاه مطمئنش را به دخترها انداخت و با آرامش گفت:
- نگران بودم پناه تنهایی یه گندی بزنه، اما با حضور شما دو تا خیالم راحته.
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

طوفان
0عجب چیزین دخترا اونقدرم مثبت نیستن 🤨 واه واه واه خدا مرگم بده وایی من مار تو آستینم پرورش دادم نه دختر وای خدا مرگم بده اینا از کی اینقدر بی چشم و رو شدن ها اَه ممنون 🤨🤨🥀❤️