پارت هفتم :
آرزو خندید، سرش را تکان داد و موهای دم اسبیاش را باز کرد. پناه زیر لب غر زد:
- تو هم ما رو کشتی با این حجاب و عقایدت. موندم چطور باهات دوستم.
آرزو اینبار به حرف آمد و حقبه جانب گفت:
- نیلرام شاید حجاب داشته باشه، اما این کاره ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

طوفان
0من سجین و دیدم محشره ولی ترسناک نبود برام 😌🙃❤️❤️❤️❤️